اگر سروی دیدی … | Rokhdadhonar

اگر سروی دیدی …

اگر سروی دیدی …

01 Apr 2020

 آن­چه می­ گذرد، چگونه، از کجا و بر چه کسانی می­ گذرد؟ آیا به طور کلی چیزی در این دنیا می­ گذرد؟ آیا «تاریخ» روایتی از گذار است؟ «تاریخ» که واژه­ای بزرگ و مفهومی با معانی بسیار گسترده­ ست اگر از این واژه هم بگذریم، آیا امکان عبور از گذشته را داریم؟ «گذشته» آیا تضمینی بر گذر است؟ به بیانی ساده ­تر آیا ما از اتفاقاتی که در «گذشته» افتاده ­اند، گذر کرده ­ایم؟ اگر گذرِ زمان به معنای گذِر وقایع است، اگر وقایع گذر می­ کنند، اگر گذشتِ زمان به معنای گذارِ واقعیت ­هاست، آیا این گذار یک سویه ­ست؟ و بازگشتی در کار نیست؟ اگر همه­ چیز می­ گذرد، پس به کجا می رود؟ به زیر می خزد یا پا به روی شانه­ ها و سرِ ما می گذارد یا کناری می ایستد و سایه  اش را بر همه جا می­ اندازد؟ اگر تلخی و رنجِ زندگی دیگران فقط برای آن­هاست و تازه آن­ هم می­ گذرد، پس این سنگینی از کجا می­ آید؟ این وزنی که قواره ­اش بارها از پیکر ما حجیم­ تر ست، کی و کجا بر ما نشسته؟ اگر پیکر ما همین است که امروز و این لحظه در آن جا خوش کرده­ ایم، پس این پیکره­ های دیگر کیستند و از کجا می ­آیند که هر روز سنگین­ تر و عمیق ­تر بر پیکرمان می نشینند و با هیبت­ های استوارشان وزنِ تمامی این پرسش ­ها را از گذشته و اکنون برپیکره ایمان  می­ کشانند. پیکره­ هایی از استخوان، از گوشت و پوست، پیکره ­هایی که آن­قدر ایستاده یا دراز شده ­اند، آن­قدر آفتاب و تاریکی برآن­ها تاخته ست که­ خشک شده ­اند، پیکره­ هایی از چوب، پیکره­ هایی از درخت، پیکره­ هایی کشیده و تکیده چون سرو. سروهایی که نمی ­گذرند، سروهایی که ایستاده یا دراز شده، معبرهای گذر را مسدود کرده­ اند، سروهایی که لای چرخ­ دنده ­های زمان فرو رفته­ و با سنگینی­ شان همه­ چیز را ایستا کرده ­اند. سروهایی که آن­قدر در معبرها ایستاده­ اند که حافظ و حافظه­ ی زمان شده ­اند و گاه­گاه زمان نیز حسابِ گذر خود را از آن­ها می­ گیرد. هرجا که بی افتند گذرگاهی مسدود می­ شود و هر کس که بی اندازدشان ناگزیر در معبری دیگر و به زیر سروی دیگر لهیده می­ شود. وزنِ سروهای افتاده اما تنها بر پیکرِ یک تن نمی نشیند، که نقطه­ ی ثقلش در جسم تمامی ماست پس سنگینی ­اش برجانمان نشسته، حجم معبرها را بسته و گذر را ناممکن می­ کند. شاید از این روست که عده­ ای با خیالی رندانه، همواره تلاش می­ کنند که با نادیده گرفتنِ این پیکرهای حجیم، تن­های افتاده را پلی کنند برای عبور و مرور، قدم زدن و گذرِ خود از معبرها؛ اگر وزن ها بگذارند، اگر سروی به زیر نکشدشان، اگر زیرِ پا، روبرو، پشتِ سر و بالاسرشان را نبینند و اصلن اگر سروی نبینند. اگر نبینند، اگر نبینیمشان، و اگر سروِ ایستاده­ ی دیگری در گذرگاه بعدی به انتظارشان نباشد که بپرسد: «گذر آیا ممکن است؟».

محدسه موحد / پیرامون نمایش آثار نقاشی هایش / برگرفته از کتاب سال پیش نگاه ۱۳۹۷ / 
طراح پوستر: سامان اسطلخی / بالناآرت


If You See A Cypress…

What is going on, how, where, and to whom? Or is there anything going on in the world in general? Is “history” a story of transition? If we get past “history,” which is a big word with different connotations, is it still possible to pass the past? Does “past” ensure the passing? In other words, have we got past the happenings of the past? If the passage of time means the passage of incidents, If the happenings are passing, and if the passage of time means transition of realities, is this transition unidirectional? Or is there any return? If everything passes, then where does it go? Does it crawl beneath or sit on our head and shoulders, or stand aside casting its shadow all over the place? If the sorrow and suffering of others only belong to them and also go away, then, where does this heaviness come from? When and how has this boulder that is many times larger than our bodies cast a shadow on us? If this is the body that we feel comfortable in at this moment, then, who are these figures, and where are they come from? The figures that have been sitting on us massively and deeply with their steady presence seeking answers to their questions of the past and present; the standing and fallen figures made of bone, flesh and skin, who are parched under the heat and dried out in darkness; the figures made of wood, the drawn and weary figures like cypress trees. The cypresses who do not cross, they have been blocked the passageways standing or fallen, the cypresses who have made everything standstill by their heaviness. The cypresses who have been standing in the ways long enough to turn into the memory of time and sometimes to illustrate the timeline of history. Wherever a cypress falls, a path will be blocked, and whoever cuts down it, will be crushed by another cypress in another path. We are all overwhelmed by the burden of the cypresses’ weight as they are with their heaviness pushing us down, blocking the passageways, and making the crossing impossible. Perhaps, by ignoring the bulky bodies, some people deceitfully attempt to make a bridge out of the fallen bodies to cross over, but only if the heavyweights allow them, if they won’t be crushed by the other cypresses, and if they do not see below their feet, above, and back of their heads or do not see any cypress at all; if they don’t see them, if we don’t see them, and if there is no standing cypress on the next intersection waiting for them to ask “is passing possible?”.

Mohadese Movahed / 

gall_img gall_img gall_img gall_img

تگ های این مطلب :


, , , , , , , , ,