» کجاییم ما؟

کجاییم ما؟

کجاییم ما؟

۲۲ تیر ۱۳۹۴

همیشه هنگام خواندن مقاله‌ای پیرامون مسائل نظری  فرهنگ و تعاملات اجتماعی بین جوامع گوناگون و یا خیلی ساده‌تر هنگامی که شنوده و یا مخاطب بحث‌های داغ پیرامون فرهنگ و تعاملات فرهنگی هستم از خود می‌پرسم، این همه پیچیده‌گی در عناوین و مفاهیم نظری فرهنگ کجا و چگونه به این جامعه و مردمی که هر روز و هر ثانیه در تماس میلیون‌ها داده و اطلاعات رسانه‌ای هستند ختم می‌شود؟ ناگفته مشخص است که برای پاسخ به این دست پرسش‌ها هرگز راهی مستقیم و سهل الوصول وجود نداشته و نخواهد داشت. پرسش‌ها با ما زندگی می‌کنند و لحظه به لحظه بر تفکر، نگاه و در نهایت رفتار ما سایه می‌افکنند. بی‌تردید برای پاسخ به این دست پرسش‌ها در گام نخست باید اندکی زمینه را برای درک درست از محیط پیرامون فراهم آوریم، و این امر میسر نمی‌شود مگر با فاصله گرفتن از تکلف، کلی نگری و کلیشه‌‌سازی های مرسوم ذهن و محیط پیرامونمان. خواسته یا ناخواسته زندگی در محیط مجازی امروز و هجمه‌ی بی‌امان اخبار و اطلاعات در قالب‌های گوناگون صدا، تصویر و متن ذهن ما را در قشایی نامرئی از قضاوت‌ها و محدودیت‌هایی قرار می‌دهد که امکان تماس و تجربه‌ی مستقیم هر موضوعی را از ذهن و روان ما سلب کرده و می‌کند. ما برای هر واژه و هر گذاره و هر موضوعی یک دنیا نسخه و قضاوت از پیش آماده در این قشا یا همان آستین خودمان داریم. خوب وقتی که موضوعات و مسائل از قبل مشخص اند و به تعبیر ساده‌تر هر چیز سرجایش است. چه اتفاقی برای من و شمای قشادار-بخوانید آستین دار- می‌افتد؟ پاسخ این یکی حاضر و آماده است؛ همین اتفاقی که حالا افتاده است؛ من و شما قشا به دست- بخوانید گوشی به دست- از این ایستگاه به آن ایستگاه از آن خط به این خط در حال جابجایی برای رسیدن به مسائل و موضوعاتمان. گویی که باز هم مسائل ثابتند و قشایمان-یا همان گوشیمان- به ما می‌گوید که امروز کجا رویم و سر به کدام مساله مان بزنیم. خوب این جابجایی هم آن‌قدر ها بد نیست، قشا هم همین‌طور، به هر حال من از طریق یکی از همین قشاها متوجه شدم که گویا در یکی از گالری های تهران به نام گالری ویستا، نمایشگاهی برگزار می‌شود با عنوان «ما کجاییم؟» و از آن‌جا که در توضیح این نمایشگاه، عناوینی از قبیل «بینافرهنگی» یافتم، این شد که سایه‌ی مستدام همان پرسش ابتدایی بر سرمان افتاد و روز افتتاحیه، مرا تا جلوی در گالری کشاند. روز افتتاحیه شلوغ بود و اگر می‌خواستی هم نمی‌شد کار‌ها را آن طور که باید و شاید ببینی پس روز دیگری وقت گذاشتم و رفتم تا بتوانم کارها را در خلوت و با دقتی در خور ببینم. آثار در مدیوم‌های گوناگون طراحی، عکاسی، چیدمان-اینستالیشن- و  ویدئو آرت در فضایی طراحی شده در کنار هم قرار گرفته بودند. گویا هنرمندان این نمایشگاه کسانی بودند که در اتریش زندگی می‌کنند تعدادی از آن‌ها ملیت‌های دیگری داشتند و چند تن دیگر نیز اتریشی بودند. نمایشگاه پروژه‌ی مشترکی بود از گالری ویستا در ایران و گالری هینترلند وین که با همکاری انجمن فرهنگی اتریش و سفارت سویس در ایران برگزار می‌شد. آن‌چه از متن بروشور نمایشگاه دستگیرم شد این بود که مساله‌ی اصلی خانم گودرون والنبوک نمایشگاه گردان -کیوریتور- این نمایشگاه، بررسی و کاوش تنازعات هویتی هنرمندانی بود که از جغرافیا و ملیت های گوناگون در یک جغرافیای مشخص در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، که این هویت ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی به خود گرفته بود. به طور حتم شما نیز در موارد متعددی دچار این وضعیت شده‌اید که هنگام مواجهه با موضوع یا مساله‌ای هر چند ساده و تکراری؛ نتوانید به سادگی از آن عبور کنید. گویی این‌که ساده‌انگاشتن پروژه‌ای با این ابعاد برای شخص من، جز ساده‌انگاری نمود دیگری نمی‌یافت. سلیم‌ترین عقل‌ها نیز در مواجهه با موضوعاتی این چنین، دچار مکث و درنگ و تامل می‌شوند. این پروژه از زوایای گوناگونی حائز ارزش و اهمیت بود؛ در درجه‌ی اول عنوان کار بینافرهنگی را یدک می‌کشید که موضوعی است مهم و تعیین کننده در گستره‌ی علوم اجتماعی و اصلن خود اجتماع، دوم شکل و شمایل کار؛ عده‌ای بلند می‌شوند از آن سردنیا می‌آیند و آثارشان را به این شکل و شمایل و با این کیفیت عرضه می‌کنند؛ آن هم نه برای چکش و حراجی و این قبیل مسائل که برای چیزی به اسم «هویت»؛ سوم و آخر از همه این‌که در این وضعیت زیبا که هر هفته و هر ماه شاهد برگزاری صدها نمایشگاه و شکوفایی هزاران کیوریتور-هنرمند هستیم؛ باید چشم را با دقت بیش‌تری گرداند تا بتوان تفاوت کار حساب شده و با کیفیت و کار جمع‌آوری صرف را تشخیص داد که در مورد این نمایشگاه، باید گفت که کیوریتور به یقین کاری انجام داده بود که نمی‌شد نقش او را انکار کرد. از طرفی همکاری دو نهاد بین المللی  و دو مجموعه ی هنری برای برپایی این نمایشگاه به سادگی گویای این است که کار نمی‌تواند به موضوعی ساده و تکراری ختم شود و به طور حتم این مجموعه‌ی بزرگ حاصل تلاشی است برای بیان وضعیت و دغدغه‌ای خاص. برای عبور از همان قشای قضاوت‌ها و کلیشه‌های همیشگی لازم است تا در مواجهه با چنین وضعیتی هرچه بیش‌تر تلاش کنی و تمهیداتی بیاندیشی تا بتوانی از این قشا، اندکی خارج شوی و این راهی شود برای تماس مستقیم و درک عمیق‌تر وضعیت پیش رو. از این رو برگزاری نشست و گفت و گو با کیوریتور این پروژه امری ضروری به نظر می‌رسید. پس خانم پریسا پهلوان مدیر گالری ویستا قرار ملاقاتی با خانم گودرون ترییب دادند که مشروح گفت و گوی آن را در ادامه خواهید خواند. گفت و گویی که بی‌شک تاثیر بسزایی در درک ما نسبت به جایگاه و اهمیت تعاملات این چنینی خواهد داشت. به طور قطع این گفت‌وگو صرفن تلاشی برای معرفی مجموعه‌ی پیش رو نبوده و در خلال این بحث موضوعات مهمی چون تاثیر ارائه‌ی آثار هنرمندان مختلف در جوامع گوناگون و بیگانه‌ با یکدیگر، و همچنین تاثیر هنرهای دیداری بر قضاوت جوامع از یکدیگر مورد بررسی قرار می‌گیرد.

.

– خیلی خوب، شما می‌توانید کارهای بیش‌تری مانند بسیاری از مجموعه‌های دیگر که تا به حال گردآوری شده است؛ انتخاب کنید. اما من درباره‌ی هویت ملی یا نوع خاصی از هویت صحبت نمی‌کنم، من فقط درباره‌ی هویت از زوایای گوناگون حرف می‌زنم. بنابراین من فکر می‌کنم،‌ «ما کجاییم؟» را انتخاب کردیم به این دلیل که همین معنی را می‌دهد: آیا من یک ایرانی هستم به این دلیل که در ایران به دنیا آمده‌ام و در جای دیگری زندگی کرده‌ام؟ و آیا من یک اتریشی هستم به این دلیل که در اتریش به دنیا آمده‌ام و در همان‌جا زندگی کرده‌ام؟ من فکر می‌کنم این موضوع بسیار تاثیر گذار است این که هویت شما چیست؟ منظورم هویت شخصی شماست. و آن‌چه من فکر می‌کنم این است که آیا هویت شخصی شما این‌جاست؟ و شما می‌توانید شروع کنید به تصور انواع گوناگون هویت‌های شخصی خودتان. ایده‌ی شخصی من این است که من می‌توانم در این لحظه صاحب هویتی باشم و شاید فردا هویت دیگری داشته باشم. چراکه من در محیط زندگی می‌کنم و تحت تاثیر آن هستم. شاید الان در وضعیت بدی باشم و بعدتر  با این لحظه‌ام تفاوت داشته باشم. بنابراین این هویت‌ها بسیار بیش‌تر از آن‌چیزی هستند که من بتوانم آن‌ها را معرفی کنم. آن‌چه من انتخاب کرده‌ام مانند ایده‌ی شخصی است که من چگونه‌ می‌خواهم خود را ارائه و معرفی کنم. من در مورد آن تامل می‌کنم و در نهایت این که فرض می‌کنم که چگونه به نظر می‌رسم؟ مانند ویدئوی زیگفرید ای.فروهاوف با عنوان «سفر کوهستانی»؛ او تصویر عمومی هویت اتریشی را به نمایش درآورده است چراکه اگر شما به صفحات مجازی اینترنت و یا به آژانس‌های مسافرتی سربزنید با این تصویر از اتریش مواجه خواهید شد: کوه، فرهنگ عالی و موزیک و همه چیز زیبا و  آرام و شاعرانه است. بنابراین تصاویری که او گرفته است، او فقط تعداد بسیار بسیار زیادی کارت پستال‌های قدیمی جمع‌آوری کرده است و نتیجه‌ی آن فیلمی عمیق و تاثیر گذار است. عنوان آن « Hohenrausch» که به « سفرکوهستانی» ترجمه شده است. اما « Hohenrausch» و « Raunch» بیش‌تر شبیه نوعی بیماری است یا شاید بتوان گفت شبیه نوعی سیاه مستی است و «Hohenrausch» نوعی بیماری است  زمانی که شما به ارتفاعات بسیار بالا صعود می‌کنید، آن‌جا هوا بسیار کم است بنابراین شما اندکی گیج و منگ می‌شوید یا دقیقن شبیه زمانی است که فشار خونتان افت پیدا می‌کند پس این موضوع می‌تواند خطرناک باشد. پس این نوعی احساس مریضی یا مستی است، بنابراین او توانسته است با این احساس محیط اطراف را به نمایش گذارد. اما استفاده از تصاویر عمومی اتریش و این که اتریشی جایی مانند بهشت است حداقل نتیجه‌اش این است که اگر می‌خواهید به اتریش بروید پس به کوه‌ها بروید و این جور چیزها را آن‌جا ببینید مانند کوه های سوییس یا هر جای دیگری از جهان. و به صورت همزمان او از موسیقی استفاده کرده است، موسیقی سنتی. البته او خود این موسیقی را نساخته است بلکه هنرمند دیگری آن را ساخته و نواخته است آهنگسازی که کارش نواختن نسخه‌های مدرنی از موسیقی قدیمی و سنتی ماست. بنابراین آن‌ها واقعن درکی از اتریش را به تصویر می‌کشند که تصور شخصی‌شان نیست اما  تصوری است که درباره‌ی اتریش ساخته شده است. سپس به سراغ کار دیگری از نمایشگاه می‌رویم. در این مجموعه شاهد فیلمی هستیم از لیزل پونگر . آن‌چه او انجام داده است عکس گرفتن از کسانی‌ است که مجبور شده‌اند ؛مهاجرت کنند. شما در این‌جا با این مشکل آشنا هستید. تعداد زیادی از مردم به اتریش مهاجرت کرده‌اند ما این موضوع را در «فدریس» داشتیم زمانی که جنگ آغاز شد؛ همه‌ی مردم یا شاید تعداد زیادی از مردم آن‌جا را ترک کردند. آن‌ها نمی‌دانستند آیا بازمی‌گردند یا نه؟ بنابراین زمانی که به این ویدئو گوش می‌کنیم و به طور همزمان تصاویر را می‌بینیم؛ زنی بر روی عرشه‌ی کشتی و رو به نرده‌ها ایستاده است و به جلو نگاه می‌کند به هرچیزی که مربوط به گذشته یا آینده‌ی اوست و همیشه از گذشته حرف می‌زند از سال‌های کودکی‌اش و خیابانی که در آن متولد شده است و خاطرات بسیاری را بازگو می‌کند از زمانی که دوستانش در خیابان بازی می‌کرد در بخشی از شهر خودش و همزمان به جلو و آینده نگاه می‌کند، پس او در این وضعیت دارای هویتی چند وجهی است: «من چه کسی هستم؟ کجا هستم؟ من آن‌جا نیستم در سفرم، سفر به جایی نامعلوم. من نمی‌دانم که آیا ممکن است که روزی بازگردم یا نه؟» بنابراین سوالات زیادی مطرح می‌شود و تصاویر به ذهن شما هجوم می‌آورند پس در این‌جا شما شاهد بخشی از فیلم کازابلانکا هستید: زن این موضوع را بیان می‌کند که این‌جا مرا یاد جایی در وین می‌اندازد اما با این خاطره هیچ کاری نمی‌توان کرد. اما شما هنوز تصویر شخصیتان را دارید چراکه این شما هستید که هویتتان را می‌سازید. این به نوعی، نمایشِ فکر کسانی است که برخلاف میل خود مجبور به رفتن به کشور دیگری می‌شوند . در حقیقت شما در سفر هستید اما باید زندگی کنید و این را بدانید که آن‌چه در پیش است خوب خواهد بود و شما با هویت جدیدتان خو می‌گیرید، اما این زن آلمانی-سازنده‌ی فیلم- در حقیقت در اتریش زندگی می‌کند. من هنرمندانی را انتخاب کرده‌ام که در اتریش زندگی می‌کنند  چراکه آن‌چه قصد دارم با این نمایشگاه انجام دهم نوعی سفر است. بنابراین گرایش‌های زیادی برای نمایش این مجموعه در مکزیک و یا کشورهای اطراف هست اما ما دقیقن یک سال پیش درباره‌ی برپایی نمایشگاهی از هنرمندان اتریشی در این‌جا صحبت کردیم و من باید اذعان کنم که من عقیده‌ای به ملیت در فرم‌های هنری ندارم. چراکه من نمی‌دانم که اگر هنرمند بودم چگونه باید هنر اتریشی یا هنر آلمانی یا حتی هنر ایرانی تولید می‌کردم؟ اما به هر حال من فکر می‌کنم که این هیچ نیست اگر من چیزی خلق می‌کنم از تجربیات زندگی خودم است و اگر شما این کار را می‌کنید این مربوط به هویت و خاطرات شما می‌شود. خوب رویاهای شما چگونه ساخته می‌شوند؟ این متاثر از چگونگی زندگی شماست. زیرا این متفاوت خواهد بود اگر شما این‌جا زندگی کنید یا در آمریکا یا در روسیه یا چین یا اتریش. اما بازهم من فکر می‌کنم شما نمی‌توانید برچسب‌هایی چون برچسب ملیت بر کار هنری نصب کنید.  پس بنابراین من تصمیم گرفتم که دنیایی را با هنرمندانی که در وین زندگی می‌کنند آغاز کنم. خوب تقریبن تمام آن‌ها در وین زندگی می‌کنند و دغدغه‌ی آن‌ها پیرامون هویتشان است اما باید این موضوع را بگویم که من با تمام این هنرمندان چیزی حدود دو سال؛ پیرامون این موضوع کار کرده‌ام.

.

-بنابراین شما در این مجموعه تعدادی هنرمند ساکن اتریش را انتخاب کرده‌اید و هدفتان این بوده است که نشان دهید چگونه افرادی با هویت‌های گوناگون می‌توانند در کنار هم با داشتن تنوع سلیقه زندگی کنند؟ چراکه در کارهایی که شما انتخاب کرده‌اید مشکلات به شکل تنش بیرونی بروز پیدا نمی‌کنند. اما شما می‌دانید که امروز در خاورمیانه بسیاری از افراد بر سر هویتشان با یکدیگر در حال جنگ و نزاع هستند.اما به نظرم شما نگاهی به این مساله نداشته‌اید و برای موضوع هویت به سراغ هنرمندانی رفته‌اید که در محیطی آرام و صلح آمیز با تفکراتی به دور از تنش زندگی می‌کنند. اما در مورد هویت هنرمندانی که در این جغرافیا زندگی می‌کنند چگونه فکر می کنید؟

.

– شما می‌دانید من در وین چه می‌کنم؟ من در آن‌جا یک فضای هنری دارم جایی که آثار هنرمندانی از خاورمیانه را نمایش می‌دهم. فقط به یک دلیل زیرا من فکر می‌کنم هنر بهترین زمینه و گستره برای درک چندگانه‌ی مردم از یکدیگر است. مردم در گستره‌ی هنر با امید، درباره‌ی موضوعات و معضلاتی با یکدیگر صحبت می‌کنند که در مکان‌های دیگر مردم به خاطر این مشکلات یک دیگر را می‌کشند و این گفت و گو و تعامل بدون هیچ تمهید سیاسی یا اقتصادی اتفاق می‌افتد. هنر بهترین زمینه است زیرا نوعی ترجمه برای فهم زبان یکدیگر به حساب می‌آید. می‌دانید هنرمند از زبان کلامی برای بیان مقصود خود استفاده نمی‌کند حتی نویسنده‌ها نیز از زبان استفاده می‌کنند. اما هنرمند از زبان خط و طراحی و عکس و بدن و طبیعت و هر چیز دیگری بهره می‌برد تا با آن موضوعات خود را مطرح کند و به بحث بگذارد. در فضای هنری من، مردم یکدیگر را می‌بینند و به طور مثال اگر نمایشگاهی از آثار هنرمند ایرانی برپا باشد آن‌ها سوالات زیادی می‌پرسند. چراکه آن‌ها فقط هنر قدیم ایران را می‌شناسند و اصلن نمی‌دانند که ایران امروز هم هنرمندان بسیاری دارد که کار هنری می‌کنند. متاسفانه در اروپا بسیاری از مردم تحت تاثیر رسانه هستند و تصویر ایران در ذهن آن‌ها تصویری خشن و اتمی است. پس زمانی که ما نمایشگاهی از آثار هنرمندی ایرانی داریم مردم زیادی متوجه ابعاد دیگر جامعه‌ی ایران می‌شوند. و حتی بیش‌تر از این، نمایشگاه قبلی ما از هنرمندان سوری بود. یعنی کسانی که در میان جنگ زندگی می‌کنند. ما کیوریتوری از سوریه دعوت کردیم و او آثار بسیاری از آن‌جا آورد. شاید کارها خیلی سیاه و غم انگیز بودند اما در همان‌ها می‌شد امید به آینده و زندگی بدون جنگ را دید. ماه پیش خانمی پیش من آمد و گفت که شاید باورت نشود اما من پسر بسیار زیبایی را ملاقات کردم که عراقی بود و حتی آلمانی هم بلد بود. من تعجب کردم و گفتم خوب چرا هیچ وقت نمی‌آیی ونمی‌گویی که یک پسر زیبای فرانسوی را ملاقات کردی؟ چون در ذهن تو فرانسوی ها می‌توانند این طور باشند اما عراقی‌ها نه؟ و این اشتباه است. خوب شاید ساده‌ترین تاثیری که نمایش آثار هنرمندان خاورمیانه در فضای هنری من داشته باشد همین ملاقات و آشنایی اتریشی‌ها با واقعیت زندگی مردمی است که همیشه تصویر دیگری از آن‌ها ارائه می‌شود به طور قطع من این نمایشگاه را در اتریش نیز برپا خواهم کرد چراکه برای من بسیار جالب بود که در روز افتتاحیه که جمعه و روز تعطیل بود جمعیت زیادی برای دیدن کارها آمدند و می‌خواهم چنین مجموعه‌ای را در کشور خودم نمایش دهم و ببینم که بحث‌ها در آن‌جا به چه نحو خواهد بود. هرچند فکر می‌کنم شاید به این دلیل که این هنرمندان در اتریش شناخته‌شده‌اند و آثار آن‌ها در آن‌جا بیش‌تر دیده و شناخته شده است در نتیجه بحث‌های کم‌تری پیرامونشان شکل گیرد.

.

.

جواد سروش

gall_img gall_img gall_img gall_img gall_img

تگ های این مطلب :


, , ,