» چهره هنرمند در جوانی | مهرنوش اسکندری

چهره هنرمند در جوانی | مهرنوش اسکندری

چهره هنرمند در جوانی | مهرنوش اسکندری

۰۴ اسفند ۱۳۹۵

در این اطراف دست‌هایی را می‌شناختم که صورت‌ها را از زیبایی رایج عبور می‌داد و بر درازای عمر زنانه‌اش می‌کشاند. جالب آن‌که در تمامی‌ کارهایش،زنانگی همواره از لای انگشتانِ زنانه‌اش آب می‌شد و بر امواجِ رنگ‌های آماسیده از جاذبه‌ی زمین، به پایین می‌سرید. او اکنون در این اطراف نیست گویا به سرزمینی کوچ کرده که زنانگی در آن‌جا به مکان‌هایی بیش‌از مرزهای تن و بدن سرایت کرده‌است. این را نه از تعریف‌ها و توصیف‌هایی که از آن اقلیم شده است بلکه از همخوانیِ هارمونیکِ رنگ‌های پس‌زمینه با آماسیدگیِ فرمالیستیِ پرتره‌ها در آثارِ متاخر «مهرنوش اسکندری» دریافته‌ام. اما این آماسیدگی رنگ‌ها و فرم‌ها از کجا می‌آید؟ از گرایش او به از بین بردنِ ریخت و ظاهرِ همیشگیِ اشیا و انسان‌ها؟ از گرایشِ او به شیوه‌ی رنگ گذاری بر سطحِ سفیدِ کاغذ یا بوم؟ یا از هر نوع نگرشِ بیرونی به تاریخ هنر یا هر موضوعِ‌ موردِ مطالعه‌ی دیگری که هنرمند مدنظر داشته‌است؟ برای پاسخ به این پرسش از مسیرهای مختلفی می‌توان عبور کرد. می‌توان گفت او تلاش کرده‌است تا طراحی فیگوراتیو خود را به شیوه‌ی هنرمندانِ اکسپرسیونیست پیش برد. یعنی فیگورهایی خلق کند که به لحاظِ شکل‌شناسی در قالبِ بدن‌هایی دفرمه شده و عاری از هر گونه زیبایی رایج، بازنمایانده شوند. پیش‌روی در این مسیر درست بسانِ نقدها و تحلیل‌هایی ست که مانندِ آن‌ها را در تاریخ‌ِ هنرِ معاصر، پیرامونِ بسیاری از هنرمندان مانند «گئورگ بازلیتس» خوانده‌ایم، تحلیل‌هایی از این‌گونه که هنرمند را همچون ماشینی در کش و قوسِ تلفیق یک شیوه‌ی منطقه‌ای با یک شیوه‌ی فرامنطقه‌ای و یا یک شیوه‌ی تاریخی و بومی با یک شیوه‌ی امروزی و غیر بومی به تصویر می‌کشند. هرچند میراث این سبک از نقد و تحلیل‌ها در ادامه‌ی حیاتِ خود، امروزه به درستی به وارثانِ نقدنویسی منفعلانه رسیده است اما آن‌چه مسلم به نظر می‌رسد این است که هنرمندانِ امروزی با عبور از ورطه‌های صرفن نوگرایانه، اشکالِ کنش‌گرایانه و رادیکال‌تری به آثارِ خود داده‌اند. سیر تحول فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی در این سال‌ها به گونه‌ای رقم خورد که هنر و آثارِ هنری توانست بی‌واسطه و بی نیاز از ضوابط و روابط پیچیده‌ی بازارِ هنر، راهِ خویش را به سوی طیفِ وسیع‌تری از جامعه باز کند. از سوی دیگر تغییر نگرشِ هنرمندان به شیوه‌ی ارائه‌ی آثارشان، موجب شده است که آنان مانند قبل خود را تنها محدود به گالری‌ها و مخاطبانِ خاصِ آنان نکنند. رویکردِ «مهرنوش اسکندری» در طی حدود یک دهه کار در ایران و خارج از آن، او را در گروه هنرمندانی قرار می‌دهد که بی‌واسطه با اجتماع و مسائل آن مواجه می‌شوند، هنرمندانی که همزمان با زیست در اجتماع، ذهنِ خویش را از آن تغذیه می‌کنند و  قضاوت پیرامونِ آثارِ خویش را نیز بی‌واسطه به بطن اجتماع می‌سپارند.

در دوره‌ای‌ که هنرمند، در سرزمین خود به سر می‌برد، همواره منتقدِ‌ زیبایی‌شناسی عمومیِ هم‌نسلانِ خویش بود،و این انتقاد را نه صرفن در بیان و رفتارِ‌ خود بلکه در آثارِ خویش نیز بازنمایی می‌کرد. شخصیت‌های آثارِ او را اغلب مردان و زنانی تشکیل می‌دادند که در حال لذت بردن از زیبایی‌های عام و همه‌گیر خود هستند. لحظاتی که به دلیل تعدد آن‌ها در مکان‌های متفاوتِ زیستِ‌ شخصیت‌ها در آثارِ هنرمند، بی‌واسطه این موضوع را به ذهن متواتر می‌کردند که لحظاتِ دائمی و شاکله‌ی اصلیِ زیست و زندگی جوانانِ یک نسل را به ثبت می‌رسانند؛ در مهمانی، پشتِ فرمانِ ماشین، در خلوت و جلوی‌ آینه، مجموع این‌ لحظات، آمادگی برای یک جلوه‌ی مدوام و یک‌دست را به تصویر می‌کشاندند. هنرمند در آن دوره‌ی کاری، خود نیز مانندِ آثارش آینه‌ی تمام نمای انزجار از سلایق عمومی‌ای بود که از نظر او تمامن یک دست، یک نواخت و به دور از هر نوع کنشِ زیبایی‌شناسانه بودند. صورت‌ها، لباس‌ها و سلایقِ‌ یک شکل و به دور از تنوع، یکی از موضوعاتِ موردِ نقد هنرمند در دوره‌ی مشخصی از زندگی او در سرزمینِ مادری‌اش بودند. اما با مهاجرت و زندگی در فضای چند فرهنگیِ سرزمینی دیگر، آثارِ او سویه‌های انتقادی متفاوت‌تری به خود گرفتند. آثاری که او در دوره‌ی چند ساله‌ی اقامت خود در فضای جدید خلق کرده‌است، نمایان‌گر انسان‌هایی ست که دارای هم‌خوانی بسیار پررنگ و روشنی با پس‌زمینه‌ی خود هستند. او در این دوره از آثار خود، هم‌خوانی و از ریخت‌افتادگی را در شکل فیگوراتیو آثارش بسیار پر رنگ تر از لباس و یا اشیاء و یا موقعیت‌های مختلفِ شخصیت‌های آثارش به تصویر می‌کشد. به بیانِ روشن‌تر، مهرنوش در این دوره از آثارش بیش از آن‌که منتقدِ طیفِ سلایق و انتخاب‌های قشر یا گروهِ اجتماعیِ خاص و مشخصی باشد، تصویرگرِ لایه‌هایی از هویتِ فردیِ شخصیت‌هایی‌ست که به گونه‌ای فزاینده در پس‌زمینه‌ی زیستی خود ذوب و حل شده‌اند و هرگز نمی‌توان برای آن‌ها شخصیت و یا هویتی مستقل و متمایز قائل شد. شاید اصلی‌ترین مولفه‌ای که بتوان برای شخصیت‌های خلق‌شده در دوره‌ی کنونی آثارِ هنرمند برشمارد، مولفه‌ی «تغییرِ یک‌نواختِ دائمی» شخصیت‌ها باشد. فیگورها و پرترها با ویژگیِ متغیرِ خود، همواره در حالِ تغییرِ حالت در موقعیت‌ها و طیف‌های رنگیِ گوناگون هستند اما این تغییر برای آن‌ها هرگز به وجود آورنده‌ی فضایی متمایز و مستقل نخواهد بود، چراکه تغییرات نیز آنان را به شکلی همسان دچارِ تحول می‌کند.

شاید اگر بتوانیم اندکی از هنرمند فاصله بگیریم و از فاصله‌ی زمانیِ دورتری نظاره‌گر او باشیم. بتوانیم «مهرنوش اسکندری» را هنرمندی توصیف کنیم که گرایشاتِ او در طولِ زمان از وضعیتِ تحلیلِ اجتماعی به تحلیلِ فردی و جزئی‌نگرانه‌تری سوق یافته و سویه‌هایی را به خود گرفته است که پرسش از هویتِ کنونیِ فردِ ناظر را ناگزیر می‌کند.


www.mehrnoosheskandari.com

gall_img gall_img gall_img gall_img gall_img

تگ های این مطلب :


, , , , , , , ,