» تبسم یا فریاد مساله این است؟

تبسم یا فریاد مساله این است؟

تبسم یا فریاد مساله این است؟

۱۴ تیر ۱۳۹۴

 «جهان تغییر نکرده است.»

اگر سردبیر یکی از روزنامه‌های امروز ایران بودم بی‌‌گمان جمله‌ی بالا را به عنوان تیتر یک، به همراه عکسی از استاد ابوالقاسم سعیدی در صفحه‌ی اول درج می‌کردم، بعدش هم تا پایان نمایش آثارش در گالری «شهریور» یعنی تا تاریخ بیست‌وسوم تیرماه؛ اصلن دست به صفحه‌ی اول روزنامه نمی‌زدم. در پای تیتر هم گزارش مبسوطی از نمایشگاه و مصاحبه‌ها و مطالبی که برای ایشان به طبع و چاپ رسیده‌است، ضمیمه می‌کردم و خودم به همراه تحریریه‌ی محترمم به مدت یک ماه می‌رفتیم، استراحت به دشت و دمن و طبیعت که موضوع اصلی همین نقاش فخیم است. اما خوب گویا در این دنیای بزرگ هر کس همان‌جایی است که جایش است. یعنی جای‌ من؛ همین‌ صفحه‌ است و همین چند خط؛ پس در معیت دو پا و دو چشم به گالری شهریور برای دیدن آثار استاد سعیدی رفتم. از در که وارد می‌شوی چشمانت بی‌درنگ به متن داریوش شایگان می‌افتد که پیرامون آثار سعیدی نوشته شده است. متن را که از نظر گذراندی نوبت به آثار می‌رسد. راستش در اولین نگاه بی‌درنگ به یاد آثار استاد احمد اسفندیاری افتادم. هرچند فاصله زیاد است و کارهای استاد اسفندیاری با آن‌ رنگ‌های متنوع و جلای زنده‌شان تصویرگر درخت و طبیعتند اما باید قبول کرد که هرکدام از این‌ها دنیای جدا و مستقلی دارند، اسفندیاری، سپهری و سعیدی هر سه روایت‌گر طبیعت و درختند. اما هر یک به سبک و سیاق خود. کارها نمایان‌گر درختانی معلق هستند. درختانی که تعلیقشان نه صرفن در بی وزنی درختان یا تغییر خط افق،که در نوع قرار گیری عناصر یک درخت است. درختانی که گویی برگ‌هایشان در کیسه‌ای ریخته شده و آن کیسه از لابه‌لای شاخه‌ها آویزان شده و تاب می‌خورد. گویی که نقاش با درختانش شعر می‌سراید، فضایی تغزلی که درخت در آن محور جهان است.

   اما همه‌ی این توصیفات، مختص چشم بیینده‌‌ای است، بدون کم‌ترین تماس با کوچک‌ترین توضیح و تفسیر. و از آن‌جایی که مجید اخگر اخیرن کتابی ترجمه کرده‌اند از سوزان سانتاگ با عنوان «علیه تفسیر» و آن‌جا حسابی پنبه‌ی تفسیر و تاویل زده شده است و می‌دانید که کار که ترجمه و چاپ می‌شود فقط برای خریدن و قرار دادن در کتاب خانه نیست. این است  که ما هم دستی می‌یازیم به این کتاب و همان مقاله‌ای که کتاب به نامش خورده و می‌رویم سراغ تاویل و تفسیرهایی که از این استاد گران قدر و آثارش شده است. البته پیش از همه باید این را گفت که خود ابوالقاسم سعیدی نمونه‌ای است کم‌یاب. دیگر کجا می‌توانی کسی را سراغ بگیری که با این درجه از اهمیت بنشیند و برای شما از نقاشی و جهان خود بگوید. بگوید که کارش تبسم است نه فریاد. « من هیچ حوصله‌ای ندارم که بیایم فریاد بکشم. یعنی اصلن فریاد کشیدن برای من عبث است.

نه فقط فریاد کشیدن به عنوان کار سیاسی نه . اصلن فریاد کشیدن به عنوان حضور من در این جهان»

 آن‌چه او در سخنانش می‌گوید از تبسم و این‌که جهان تغییر یافتنی نیست پس چه بهتر که به آن بخندیم. این را مستقیم در نوشته‌های درج شده در بروشور نمایش‌گاه هم می‌توان دید. اما مساله این‌است که چگونه می‌توان این تبسم را در تصاویر مخلوق او یافت. سخن دیگری نیز در میان است. سعیدی بر این موضوع تاکید می‌کند که معتقد به تاریخ به شکل غربی کلمه نیست یعنی این که معتقد است در کار او زمان ازلی و ابدی است. زمان نمی‌گذرد یا زمانش نمی‌گذرد. در متونی که برای این نمایشگاه از داریوش شایگان و باوند بهپور و آیدین آغداشلو آمده است نیز می‌تواند رد این تفکر زمان ازلی را به روشنی دید. به تعبیر شاملویی اش می‌شود«نا در کجایی و بی در پیدایی». اما بیایید، این بار از زاویه‌ی سانتاگی به قضیه نگاهی بیاندازیم. این بی‌زمانی که مدام از آن حرف زده می‌شود آیا جایی از تصاویر، نشانگانی برای خود فراهم آورده است و یا این صرفن تصوری است از آن‌چه هنرمند و مفسرانش می‌خواهند که باشد و ببینند؟!! برای این کار باید نگاهی هرچند موجز به خاستگاه این بی زمانی و ازلی بودن بیاندازیم. بی‌درنگ ردپای این تفکر را می‌توان در عقاید و افکار اساطیری و عرفانی مان پی بگیریم. جایی که همه‌چیز ازلی است و گویی همه به دنبال جاودانه شدن و یا جاودانه‌کردن هستند و ترس بزرگ همیشه این است که فانی باشی و محکوم به فنا شوی. ناگفته مشخص است که آن‌چه مربوط به زمانی مشخص باشد؛ با گذرِ آن زمان، از حیطه‌ی کاربرد خارج شده و به مرور به جزیی از تاریخ بدل می‌شود. و از آن جایی که از دید این گفتمان، تاریخ جایی‌است که مربوط به گذشته است و نه امروز. پس تاریخ جایی است تاریک و باید از آن گریخت. پس باید رفت سراغ همین اولین و مهم‌ترین وسیله‌ای که امروز را دیروز می‌کند و آن همان است «زمان» زمان اگر بایستد که نمی‌ایستد مساله حل می‌شود. خوب می‌دانند و می‌دانیم که زمان نمی ایستد. پس باید آن را بایستانیم یا به عبارت امروزی از تطور ساقتش کنیم این‌ درست همان‌جایی است که به آن عبارت لذیذ نایل آمده‌ایم «زمان ازلی». پس این علاقه‌ی وافر به «ازلی» بودن ریشه‌ در عقاید کهن‌ما دارد حال دیگر تفاوتی نمی‌کند که چه مدت زمان در کجای دنیا زندگی کرده باشیم و یا اصلن به چه زبانی بخوانیم و بنویسیم گویا این ازل در خون ما ازلی است. سه مفسر با شهرت و اعتباری که یک پرش مرا می‌پراند نشسته‌اند و قلم فرساییده‌اند. اما یک نفر هم در این میانه نخواسته و یا به ذهنش خطور نکرده که آیا این درختان ازلی سعیدی خود حاصل زندگی نود ساله در این نود سال اخیر عمر دنیا نبوده است؟ یعنی این درختان خود حاصل سالیانی است که نقاش زیسته است و به طور قطع فردا روز از گالری به موزه می‌روند. آیا جاودانگی جز با پذیرش تطور تاریخ ممکن است؟ به طور قطع مخاطبان آثار سعیدی در موزه‌‌ای که صد سال بعد نگه‌دارنده‌ی آثار اوست با دیدن درختانی با این شمایل فرمی و رنگی؛ بی‌درنگ خواهند فهمید که این درختان حاصل نگرش فرمالیستی انسانی است با افق فکری صد سال قبل. و صد البته که این فهم، ذره‌ای از ارزش کاری این استاد گران قدر نخواهد کاست.

.

.

.

پی نوشت:

برای مطالعه‌ی بیش‌تر می‌توانید رجوع کنید به:

۱.سوزان سانتاگ، علیه تفسیر، ترجمه مجید اخگر، نشر بیدگل ۱۳۹۳

۲.ادوارد سعید، شرق شناسی، ترجمه  عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ،۱۳۷۸
۳. مصاحبه و متون چاپ شده در بروشور نمایشگاه ابوالقاسم سعیدی.

جواد سروش

تگ های این مطلب :


, , , ,